(حکایت دل)

 

اگر به گوشه نشینی هماره خو کردیم
تمام عمر ، فقط فکر آبرو کردیم

 

به جلد میش ، چو گرگ درنده را دیدیم
به حکم عقل و خرد دوری از عدو کردیم

 

نشد به کوی محبت که دل به دست آریم
اگر چه در همه ی شهر ، جستجو کردیم

 

لباس فقر به تن ، پاره پاره شد اما...
به تار محنت و پود غنا ، رفو کردیم

 

چه زخم‌ها که به دل ماند از لغاز عوام
حذر ، اگر چه از افراد یاوه گو کردیم

 

نماز عشق بخواندیم و شکر حق گفتیم
ولی به خون دل خویشتن وضو کردیم

 

نشد غبار غم از چهره پاک اگر روزی...
به اشک، گرد غم از دیده شستشو کردیم

 

شکست شیشهٔ دل گر ز سنگ بی‌خردان
ز حق ، سعادت این قوم ، آرزو کردیم

 

مرید (ساقی) و ساغر شدیم و گوشه نشین
حکایت دل غم دیده ، با سبو کردیم

 

سید محمدرضا شمس (ساقی)