آبرویت برد از آب آبرو ای شاه عشق
(السّلامُ عَلیکَ یا قمر بنی هاشم)
آبرویت بُرد از آب ـ آبرو ، ای ماه عشق!
ایکه بودی از ازل استاد دانشگاه عشق
مَشک را پُر کردی اما خود ننوشیدی از آب
تا گدای عزتت گردید آب ، ای شاه عشق!
سر سپردی چون به نزد شاه دشت کربلا
لحظهای غافل نگشتی از مسیر راه عشق
سرفراز از ورطهی دریا برون آید کسی
کِه بوَد در وقت طوفان بلا ، آگاه عشق
چونکه کشتی نجات خلق میباشد حسین
باز بیند ساحل امن آنکه شد همراه عشق
ناخدایان جهان ، در پیش او زانو زنند
چون خدا دارد نظر بر کشتی اِسپاه عشق
نوح اگرچه بود کشتیبان ولی فرزند او
غرق در بحر فنا گردید و شد گمراه عشق
گمرهان را میشود شیطان همیشه مقتدا
آگهان را نیست استادی به جز الله عشق
یوسف کنعان اگر افتاد در چاه ستم
سربلند آمد برون از لطف حق از چاه عشق
میدهد جان در صراط مستیقم آنکو که هست
آگه از دیوان و قاضی عدالتخواه عشق
ای علمدار حسین ، ای ساقی دشت بلا...!
ایکه نامت هست زیبا واژهی دلخواه عشق
بارگاهت میزند طعنه به فردوس برین
مدفنت در کربلا شد قبله و درگاه عشق
گر گدای عشق معشوق اند خیل عاشقان
بر سریر عشق، هستی خسرو جمجاه عشق
(ساقی) عشاق حق گشتی چو از عشق حسین
ذکر نامت میکند سرمست در افواه عشق
- ۰۰/۰۵/۲۶